نویسنده: حنانه - یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠

امروزمادرم به بازار رفت تا و سایل  سفره ی هفت سین رابخرد .لبخندمن قرار امشب تخم مرغ سفالی را با اکلیل تزیین کنم. من خیلی خوش حال هستم هوراچون فردا همه ی فامیل ها مون روستا هستند وماهم مثل بقییه از شهرمون به روستا میرویم و چهار فروردین تولد من استنیشخندهورا




نویسنده: حنانه - دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠

شیطانتو گفتی با بند کفش                           

نوک اردک راببند

دم گربه ها را بکش

به مرد کچل هم بخند

تو گفتی بچسبان ادامس

به موی پسر دایی ات

بزن بر سر مورچه

تو با لنگه دمپایی ات

چرا دوست داری که من

شبیه خودت بد بشم

نمی خواهم از این به بعد

من از کوچه ات رد شوم