امروز لکه ای شیر 

بر روی میز دیدم

توی خیالم ان را

یک موش ریز دیدم

        لبخند

دادم به موش شیری

یک تکه از پنیرم

می خواستم برایش

یک لقمه هم بگیرم

        خنده

او تازه داشت با من

نان و پنیر می خورد

مامان رسید و او را

با دستمال خود برد

        ناراحت