نویسنده: حنانه - جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢

عکس مناجات من اول صفر 1434




نویسنده: حنانه - جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢

ارامگاه پدر بزرگم(پدری)در تکیه بابادرخت انار معروف(البته درخت اصلی قطع شده است) نمای ورودی زیارتگاه اصف برخیا(تکیه بابا) زیارتگاه اصف برخیا( بابا تکیه) در دامنه ی شمالی نیلکوه و در 600 متری حاشیه ی جنوب غربی روستای پاسنگ بالا از توابع بخش گالیکش شهرستان مینودشت واقع شده است و با شهر گالیکش حدود 12 کیلومتر فاصله دارد. کوه های مرتفع و جنگل از یک سو و زمین های کشاورزی دیم ( گندم، جو، کلزا، و آفتابگردان و ... ) از سوی دیگر این زیارتگاه را در بر گرفته است.
رودخانه ی روستا با فاصله ی کمی از جبهه ی شمال و شرق زیارتگاه می گذرد، که باعث آبادانی بیشتر محیط اطراف و پر محصولی زمین های کشاورزی و سرسبزی و طراوت منطقه گردیده است. در محوطه ی زیارتگاه بابا تکیه درختان تنومند و کهن سالی نظیر چنار، گردو، راش صنوبر، شمشاد، انجیر، انار و توت دیده می شود.
نام روستا به سبب نزدیکی و مجاورت به جبهه ی شمالی نیلی کوه و جنگل، «پاسنگ» نامیده شده است. از آنجایی که دو روستا به این نام وجود دارد ، روستای پایین تر از این زیارتگاه و ده که به جاده بین المللی مینوشت – مشهد و به شهر گالیکش نزدیکتر است را پاسنگ پایین و این روستا را پاسنگ بالا نامیده اند.

ساختمان زیارتگاه بابا تکیه
بنای قدیمی زیارتگاه را خراب کرده اند، و بنای کنونی را در سال 1350 به جای ان ساخته اند . این بنا در حال حاضر آجری بوده و منحصر به یک اتاق با پلان مربع شکل و سقف شیروانی فلزی ( حلبی ) به اندازه ی 10*9 متر است. در ورودی آن در ضلع شرقی زیارتگاه قرار دارد. و نمای خارجی آن به صورت قوس هلالی می باشد.
زیارتگاه بابا تکیه از دو قسمت فضای اصلی یا شیستان ساده و کفش کن تشکیل شده است ، که با یک در به همدیگر مربوط می شوند. در فضای اصلی یا شبستان ساده جز صورت قبری ساده چیز دیگری دیده نمی شود. نمای قبر به صورت یک ضریح فلزی سبز رنگ به ارتفاع حدود 5/1متر و طول 2 متر و به شکل قبرهای پشته ای ساخته شده است. متصل به آن صندوق نذورات قرار دارد. افراد بیمار را برای شفا به این مرقد و قبر دخیل می بندند. برابر با شجره نامه ی موجود، این قبر مربوط به آصف برخیا است. هیچ گونه اثر تاریخی در این زیارتگاه وجود ندارد.
کفش کن زیارتگاه یاد شده دارای پلان مستطیل شکل است، و با یک شبستان دراز از زیارتگاه جدا می شود. در داخل کفش کن و در دو طرف آن دو تیغه یا هره آجری به ارتفاع 30 سانتی متر ساخته شده، که زائران بابا تکیه شمع های نذری خود را بر روی آن روشن می کنند.
نمای خارجی زیارتگاه بسیار ساده و عاری از هرگونه تزئین و عناصر هنری است. دو پنجره ی فلزی ساده در جبهه ی شرقی بقعه دیده می شود. ساختمان زائر سرا و اتاق خادم زیارتگاه بابا تکیه در ضلع غربی و سرویس های بهداشتی نیز در جبهه ی جنوبی آن است.
فضای بیرونی زیارتگاه محوطه سازی شده است. در حیاط زیارتگاه مزار و قبور مسلمین و شهدای روستای پاسنگ بالا و پایین است. در این مزار دو گونه قبر دیده می شود، قبرهای قدیمی و جدید. قبرهای قدیمی فاقد سنگ مزار و به صورت قلوه سنگ چین و به شکل بیضی می باشند. قبرهای جدید همگی دارای سنگ قبر هستند. که بر روی سنگ قبر مشخصات کلی فرد متوفی شامل نام و نام خانوادگی، نام پدر، تاریخ ولادت و تاریخ وفات حجاری شده است. در برخی سنگ قبرها آیات قرآنی که متضمن طلب آمرزش و رحمت برای متوفی است، خوانده می شود.

بابا تکیه کیست؟
بنابر اعتقادات اهالی روستا و زائران و به استناد شجره نامه موجود، این زیارتگاه مربوط به آصف برخیا است. آصف پسر برخیا ، نام وزیر یا دبیر سلیمان نبی (ع) و یا دانشمندی از بنی اسرائیل است. می گویند، این همان کسی است که علمی از کتاب داشت، و در قرآن کریم ذکر آن رفته است. او تخت بلقیس را از دو ماه راه به کمتر از لمح بصر و چشم زخمی در پیشگاه سلیمان حاضر ساخت.

یک زمان صدر وی از اهل هنر خالی نیست
همچو خالی بندی تخت سلیمان از آصف
اسمان بوسه دهد خاک درش را بامید
کاستانش بزداید ز رخ ماه به کف
« سوزنی »

از دیگر معنایی که برای آصف ذکر شده نام خیناگری مشهور به زمان داوود نبی است.
عمل و علم بیاید صفت آصف شاه ............ آصفی چون کند آن خواجه که نادان باشد
« کمال اسماعیل »

برخیا : نام پدر آصف وزیر سلیمان است.
صورت احمد زآدم بود لیک اندر صفت ........... آدم از احمد پدید آمد چو ز آصف برخیا
« سنایی »

زایران و مردم معتقدند و باور دارند که آصف برخیا وزیر دانای حضرت سلیمان (ع) بوده است و به سبب اینکه :
1- اغلب در مجاورت و در نزدیکی درخت چنار می نشسته و به سیر و سلوک و استراحت می پرداخته و یا با مریدان و یاران خود حلقه های تعلیم ، موعظه و ذکر بر پا می داشته است، به با با تکیه معروف شده است.
2- آصف برخیا در حال فرار از سوی انکار و تفکر کنندگانش به این منطقه رسیده و پناه گرفته و در هنگام تکیه و استراحت به درخت انار، نزدیک زیارتگاه به قتل رسیده است. از این رو به بابا تکیه شهرت یافته است.
به نظر نگارنده آصف برخیا یا همان بابا تکیه یک عارف و صوفی کامل است. کلمه بابا مبین این مطلب می باشد. زیرا عنوان «بابا» خاص مشایخ و بزرگان صوفیه بوده است. می دانیم در تصوف والاترین و شریف ترین و عالی ترین منصب را پیر کامل داراست، که در هر زمان به یکی از نام هایی نظیر قطب، غوث، شاه، مرشد، حضرت، شیخ، درویش، بابا و ... خوانده می شدند. پس بعنوان «بابا» نام دیگر پیر یا قطب زمان است و بابا را پیر پیران کامل اطلاق می کنند که به منزله ی پدر و به عبارت دیگر پدر معنوی می باشد. مانند بابا افضل کاشانی و باباطاهر عریان همدانی.
نگارنده باور دارد که زیارتگاه باباتکیه در آغاز یک خانقاه و محل اجتماع صوفیان صادق و مریدان آصف برخیا بوده است. و در آن مکان حلقه های ذکر و تعلیم، ریاضت و چله نشینی هایی رواج داشته، که غالبا اشتغال به آنها بیشتر وقت صوفیان و سالکان طریق را پر می کرده است. در این کانون آصف برخیا که به مرحله ی پیر کامل رسیده بود، زاویه و کنج خلوت خاص خود را داشته است. و هدایت و سرپرستی خانقاه و مریدان با ایشان بوده است.
پس از اینکه آصف برخیا وفات می کند، و یا بر اثر سخن چینی و توطئه سازی دشمنان و تفکیر کنندگانش به قتل می رسد، بر اساس یک سنت که بانیان یک مکان دینی یا آموزشی را در همان مکان به خاک می سپردند. جسد وی را در خانقاه خودش دفن می کنند. بعدها این خانقاه تبدیل به زیارتگاه می شود و پیرامون آنرا قبرهای مریدان و دیگر مومنین فرا می گیرد. به دلیل اهمیت شخصیت عرفانی آصف برخیا این گورستان و مرقد به لقب طریقتی او « باباتکیه » معروف شده است.

درختان نذر کرده
در اطراف و پیرامون زیارتگاه بابا درختان تنومند و کهن سالی نظیر چنار، صنوبر، راش گردو و انار و ... وجود دارد، که عمر آنها از ده تا چند سال تخمین زده می شود. که در این میان درخت چنار که در فاصله ی کمی از بقعه و در مجاورت رودخانه و راه دسترسی روستا روییده است، از اهمیت خاصی برخوردار است. محیط تنه آن از یک متری زمین 632 سانتی متری است. با توجه به شکل ظاهر و تنومندی آن به نظر می رسد، که از عمر دراز چند ساله برخوردار باشد. گویند که آصف برخیا یا همان باباتکیه به این درختان تکیه می کرده و یا در پای آن می میرد.
چندین درخت نذر کرده ی انار نیز پیرامون بقعه به ویژه در جهات شمال شرقی و شرق زیارتگاه دیده می شود. زائران زیارتگاه معتقدند که از این درخت ها کرامت هایی دیده اند، لذا ایشان برای برآورده شدن حاجت و نیازمندیهای خود نظیر باردار شدن خانم ها، ازدواج دختران، رفع بیماری و شفای مریض، افزایش کشت و پر محصولی زمین، تکثیر و زاد و ولد رمه هایشان به این درختان نذر کرده ی انار دخیل شده و در جهت قبله به آن پارچه گره می زنند.




نویسنده: حنانه - جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢

 


پاسنگ بالا، روستایی است از توابع بخش گالیکش شهرستان مینودشت در استان گلستان ایران.

جمعیت

این روستا در دهستان قراولان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲٬۰۳۸ نفر (۵۲۹ خانوار) بوده است.[۱]

آثار تاریخی وزیارتگاه ها

زیارتگاه باباتکیه که بنابر اعتقادات اهالی روستا و زائران و به استناد شجره نامه موجود، این زیارتگاه مربوط به آصف برخیا است. آصف پسر برخیا ، نام وزیر یا دبیر سلیمان نبی (ع) و یا دانشمندی از بنی اسرائیل است. می گویند، این همان کسی است که علمی از کتاب داشت، و در قرآن کریم ذکر آن رفته است. او تخت بلقیس را از دو ماه راه به کمتر از لمح بصر و چشم زخمی در پیشگاه سلیمان حاضر ساخت.

 




نویسنده: حنانه - جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢

امروز پسر عمه ام میثم اومده بود خونه مونلبخندمیثم 2 تا سگ پا کوتاه داره  که خونه عریزجوونم گذاشتتش نیشخنداون سگ ها هم خوا هر و برادر ندقلباون یکی دختره  2 تا خال مشکی روی سر نازش و روی دم کوچیکشقلبو اون سگ پسر ه4 خال قهوه ایی روی بدنش دارهلبخنددختر عمم زهرا از قهوه ایه خوشش اومدهزبانو من هم از پشمالو  همون دخترهقلبماچچون دختره مظلوم و خوشگله و چون که خودشو برام  لوس میکنهقلبقلبقلبمیثم می خواد پشمالو رو به من بدهلبخندخیال باطلولی چون سگ ها کثیفن واسه ی همین میخوام هر وقت که میثم پشمالو رو دادسوالخیال باطل ببرمش ارایشگاه و می خوام واسش لباس و کفش بدوزمماچقلبو تر بیتش کنم البته چند تا چیز بلده ولی میخوام همه چیز بهش یاد بدمنیشخندلبخندالبته نمی خوام توی خونمون بیارمش می خوام به بابام بگم براش با چوب یا تخته خونه درست کنه . خییییییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییی دوووووووووووستش دارمماچماچماچماچ




نویسنده: حنانه - پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢

سیزده بدر امسال اصلا بهم خوش نگذشتناراحتناراحتناراحتگریهتنگراه بودیم بچه ها موقع بازیشون به من اهمیت ندادن و... فقط می خواستم از عزیزجونم بابت دستپخت خوشمزه اش تشکر کنم.

 

 




نویسنده: حنانه - پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢

یک شنبه یعنی 4 فروردین  تولدم بود هوراکه میرم تو9 ساللبخندواسه ی همین همه ی فامیل هامون و مامانم دسته به یکی کردن که بخاطر من بریم جنگل صبح که شد همه منو نگاه میکردنناراحتسوالچون همه ی فامیل هامون انجا بودن من از خجالت داشتم اب میشدمناراحتخجالتمنم به انا شک داشتم که چرا برخورد انها با من با روز های قبل فرق میکنهسوالمامانم به دختر عمم زهرا که کلاس دوم و به دختر عموم مریم که کلاس پنجمه گفته بود که برن از مغازه ها بادکنک و شرشره بخرن .که جنگل رو تزیین کنن.وقتی رفتیم جنگل دیدم که همه جا بادکنک یکم تعجب کردم تعجبو گفتم این چه جنگلی متفکراما بعد گفتم حتما من بعد می بینم و بی خیالش شدم .منم که نمی دونستم موضوع از چه قرارهسوالچند دقیقه بعد مریم و زهرا گفتن تولدت مبارک. من گیج شدم که به کی میگنمتفکرسوالبعدش یکی از بادکنک ها ترکیدتعجبو همه به من گفتن تولدت مبارکهورادلقکو شروع کردن به دست زدنلبخندمنم داشتم از خوشحالی بال درمیاوردفرشتهبا تشکر عزیزجووون   عمو علیرضا و عمو ابراهیم وخونوادش عمه ها: حلیمه رحیمه  سلیمه حکیمه و تشکر ویزه از دختر خاله فاطمه وعمو نعمت که با حرکات موزون خودشون مجلسمون رو گرم کردندلقکدر اخر هم من به همه مهمون ها واسه گیفت تولد (تقویم  سال92 با تصویر مناجاتم ) رو دادم...همه تحسینم کردن واز ایده من خوششون اومده بود.