نویسنده: حنانه - جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢

من چند تا چیستان می نویسم و اگه شما جواب چیستان رو میدونید برام کامنت بزارین اگه هم نمیدونین باز هم کامنت بزارین تا جواب رو بدم

ان چیست که یکی هست و همیشه با توست؟

عجایب صنعتی دیدم در این دشت  درخت پر گلی بی سایه؟

ان چیست که از میان اب می گذرد.ولی خیس نمی شود؟

نه دست دارد نه پا دارد اما از همه جا خبر دارد؟

ان چیست که تا اسمان نگرید اشکش روان نمی شود؟

ان چیست که خودش اب دشمنش اب؟

ان کدام شب تاریک است که در میان روز دیده می شود؟

ان کدام دو برادرند که در زیر یک کوه زندگی میکنند و هیچ وقت به خانه ی هم نمی روند؟

چهار برادرند که هر چه میدوند به هم نمی رسند؟

نه انگورم نه انار هم در انگورم هم در انار.زنجیر نیستم اما در زنجیرم.نخجیر نیستم اما در نخجیرم؟

ان چیست که همه دارند حتی خداوند هم دارد؟




نویسنده: حنانه - جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢

بیست و دوم بهمن روز خیلی خوبی بود چون که از طرف مدرسه رفتیم و همه ی دوستامم بودندنیشخندما از مدرسه تا میدان احمدی سرود خوندیم.شعار های مرگ بر امریکاوایران کشور ماست خمینی رهبر ماست و مرگ بر اسرایل.............

راستش تو راه پیمایی گم شدیدم وقتی مدیر مو نو دیدیم خیلییییی خندیدیم.چون همش از اونجا رد می شدیم اما مدیر مونو نمیدیدیم.خلاصه خیلی راه رفتی مو شعار و سرود خوندیم اما بازم خسته نشدیماوهموقع برگشتن از تشنگی داشتیم می مردیم گریهکه خدا رو شکر یک مغازه باز بودمژه و من یه اب مدنی گرفم و دوستم محدثه بستنی خریدخوشمزه

و من تا وقتی که به مدرسه رسیدیم فقط اب رو سرو صورتم می ریختمعینک

وقتی که به مدرسه رسیدیم رفتم خونه ی مامان بزرگم و به من یه کاسه سوپ دادخوشمزه

و بعد از این که سوپ مو خوردم با اژانس رفتم خونمونناراحت

و خلاصه اون روز روز خیلی خوبی بودلبخند