سلام.

عاقا من تصمیم گرفتم که دوباره وبلاگ نویسی و ادامه بدم و به خاطر این کار مزخرف پرشین بلاگ دست نکشممم.

عاقا  100 و خورده ای پست بودددد

حتی لینک وب های دوستام هم رف.هعییییی

خب کیبوردم بگه که چهارشنبه ساعتای 10 و نیم شب عموم با خانواده از گرگان اومدن خونمونمژهزنعموم هم دستش درد نکنه شام درست کرد بود.بعد ترشی بادمجون هم اورده بودخوشمزه.

ساعتای 12 عموم و بابام و محمد پسر عموم رفتن پاسنگ.و خونه در اختیار ما قرار گرف.

ساعتای یک بود که ملیحه دختر عموم از ما و ....عکس گرف فرستاد تو گروه فامیلیمون.

سمانه دختر عمم که تهران بود هم حرص میخورد که چرا نیس.ما هم هی پشت سر هم عکس میفرستادیم.نیشخند

شبشم که مریم دختر عموم و زهرا دختر عمم تو اتاق من خوابین.عاقا شلمن و هم روشن کردیم کلا سقف اتاقم پر ستاره و ماه بود اهنگ فاز غمگین هم گذاشته بودم اصلا یه وضعی بود.

فردا صبحشم عمو کوچیکم واسه نهار اومدن خونه مون کلا خونه شلوغ شد.این کیان چه عشقی شده(پسر عموم 2 سالشه)یک خفن شده.

بعداز ظهرشم رفتیم پاسنگ شبش مامانم با عمو کوچیکم رفت من موندم.

ساعتای 1 یک بود همه خوابیده بودن منو زهرا (دختر عمم که میره هفتمه.)و مریم(دختر عموم میره دبیرستان)بیدار بودیم خوابمون نمیبرد. رفتیم بیرون  تو ایوون نشستیم(همون تراس خودمونه زباننیشخند)زهرا رف wc منم تشنم بود با مریم رفتم اشپزخونه داشتم با پارچ اب میخوردم یهدفعه مریم منو خندوند اب پرید تو گلومخنثی

عاقا چالش گذاشتیم باید از اشپزخونه تا اتاق باید حرکات موزون میرفتیم.اصلا یک چیزیمون شده بودااا.چشمتون روز نحس ببینه این پسر عمم بیدار شد همه مون پشت در قایم شده بودیم حالا هی میخواستیم سر و صدا نکنیم بدتر پامون به یکچیزی میخورد صدا ناهنجار ایجاد میکرد.

پس از ان اتفاق ناگوار هم اتفاق های نا منتظره دیگری رخ داد که باعـث شد بنده از شدت خنده دراز کش بشم.نیشخند

خلاصه تا ساعت 2 و نیم ما مشغول بودیم که بعدش خداروشکر خوابمون گرف.

صبحشم که محمد (پسر عموم)و پریسا(نوه خاله بابام) میخواستن کارت های عقدشون پخش کنن که بعدش برن گرگان، اومدن کلاله که من هم با اونا اومدم.توی ماشین هم من به مریم میگفتم نه به پریشب مون که با گریه و اهنگ غمگین تموم شد نه به دیشب که مث...دیوونه بازی در میوردیم.

امم راستی عقدشون هم 12 مرداد میریم تهران اخ جون.دوباره کل فامیل جمع میشنمژه.خب فعلا دوستان خدافزقلب