:(

سلام دوستان

ببخشید اگه چن وقت نبودم اصلا حال پست گذاشتن نداشتم

عقد پسر عموم و که یادتونه؟گفتم میریم تهران.

خب ما چهارشنبه ظهر با عمو ابراهیمم حرکت کردیم رفتیم ساعتای 10 و نیم رسیدیم

شام همه خونه دختر خاله بابام(مامان پریسا)دعوت بودیم بعد شام اومدیم خونه عمم.

فردا ظهر هم رفتیم خونه پریسا اینا مامان بزرگم شب قبلش میره خونه خاله شاه جهان خواهرش.بعد فردا داشتن واسه نهار میومدن خونه پریسا شون که مامان بزرگم تو کوچه ایست قلبی میکنه و...فوت میکنه.خیلی اتفاق بدی بود.

بعدش با عموم میرن بیمارستان و تا نیم ساعت بهش شک میدن ولی نبضش بر نمیگرده...

دختر عمو هام و عمه هام هم تو ارایشگاه بودن بهشون زنگ زدیم دیگه همشون ارایشاشونو پاک کردنو موهاشونم باز کردن.ماه هم مجلس عقد پسر عموم نرفتیم و فقط همسایه ها و فامیلای زنعموم رفتن.شبشم که با عموم و یکی از عمه هام زودتر از بقیه حرکت کردیم که بیایم پاسنگ.شبش هم شاهرود خونه پسر عمم موندیم فرداش ساعت 8 حرکت کردیم ساعتای 10 رسیدیم که دیدیم چقد مهمون اومده بود.

ساعتای 5 بعدازظهر بقیه رسیدن گالیکش و اونجا مامان بزرگمو شستن و ساعتای 6 و نیم هم اومدن پاسنگ و ....

عمه رحیمم هم تا چهل موند میخواستن بعد هفتش برن تهران که منصرف شدن.

منم تا پنجشنبه هفته پیش اونجا بودم.

الان هم زهرا خونه ماس.

این هفته هم رفتم کلاس زبان فردا هم امتحان فاینال دارم.خنثی

پنجشنبه هم میریم پاسنگ که مراسم قران خوانی مامان بزرگمه.

پ ن:30 مرداد هم تولد نگار بود.که نتونستم برم...نگاری تولدت مبارکلبخندکادوتم مدرسه بهت میدمچشمک.

خب فعلا دوستانقلب

/ 0 نظر / 17 بازدید